شبی خواهیم ساخت ما
با تلاقی تن هایمان
زیر تابش بی امان دلهره ها

براستی چیست این شب
که گاهی چونان شاعرانه و شیرین رو می نمایاند؟

لحظه ای این شب چنان بغض آلودست از تو
و لحظه ای از هر چه تو نیست
که با من می مانَد
و من بی امان در من میشکنم.
براستی چیست این شب
که گاهی چنین تلخ و منحوس رو می نمایاند؟

گاهی چونان شیرین
گاهی چنین بغض آلود
گاهی لبریز از حضور تو
گاهی دل گیر از وجود تو...

گاهی دل گیر از هجوم توست این شب
نفرت انگیز و مغموم
که نبودم را آرزوی همیشه‌ی بودنم میکند

گاهی تنهاست این تن
بی نیاز از تن تو
منفور تر از حضور تو
که جدا از تو تنی طلب میکند

گاهی چونان رمزآلود
گاهی چنین رمز آلود
چیست این شب؟
براستی بگو
چیست این شب بگو؟