مستثنی از این قاعده
قاعده انسانی
در گوشه جهان ایستاده ام

کلبه ای ساخته ام با دیوارهایی از نفرت و اندوه
تا پناهم دهند از این قاعده
قاعده انسانی

قاعده بودن به وقت شمارش انسانها
-و فراموشی در نهایت رویاها-
قاعده هم زیستی
قاعده معشوقی که میتوان داشت
قاعده عریانی به وقت هم آغوشی

مستثنی از این قاعده ام
چرا که معشوق من
به قدیسه ای باکره می مانست
که بودن در معابد مقدس را
به بودن در آغوش شیطانی من
ترجیح میداد.

دریغا معشوقی که نداشتم