دانسته خودم را من می آزارم
یا
خودم را دانسته
با ادراک آزار میدهم
چه فرقی میکند
وزن باشد یا نه
بگذارید برای یکبار هم که شده
-همان یکبار که راه را به من نشان داد-
بی تکلف اما با ادراک خالصانه احساس
از غروب ها و شب ها و حتا روزهای آفتابی ام حرف بزنم
خودم را دانسته
با ادراک آزار میدهم
این که گوش هایم بخواهند لالایی غم انگیزی بشنوند یا نه با من است
این که مفهوم ترانه ای کلامی را از سر ندانستن آن زبان بیگانه
با رعشه های سیمهای کمانچه، سه تار و یا حتا گیتار درک کنند
هم
خودم را دانسته
با ادراک آزار میدهم
خدا را شکر !
چند ماهی بود که این چنین غمگین نبودم
چندماهی بود که احساس نمیکردم دلی در سینه دارم
که بخواهد با این غم موزون متلاطم شود
خدایا غم شیرین ترین چیزهاست
بگذار امشب غمگین بمانم
تا شاید بغض نبکتی تمام عمرم خودش را خلاص کند...
میگویند باید بغض ات همرنگ با جامعه و مردم ات باشد
چه کنم؟
چه کنم که بغض ام جامه ام هست؟
پ ن : اگر فرصت بود چند شب پیش پست میکردم.