پیچک
Peechak.blogsky.com
هنوز «««نفس»»» میکشم
 

شش ترانه با شعر، ملودی و اجرای م.ر.خ                                                                                                       

6- دخترای ننه دریا

5- خورشید خانوم

4- پریزاد

3- حقیقت

2- دل بریده

1- تو بگو  

All rights reserved by Likna.com                                                                                                                   

اینها را که نوشتم کمی آسوده شدم، از من دلجویی کرد، مثل اینست که بار سنگینی را از روی دوشم برداشتند... چه خوب بود اگر همه چیز را میشد نوشت. اگر می توانستم افکار خود را به دیگری بفهمانم، می توانستم بگویم... نه ! یک احساساتی هست، یک چیزهایی هست که نه می شود به دیگری فهماند، نه می شود گفت. آدم را مسخره می کنند، هر کسی مطابق افکار خودش دیگری را قضاوت می کند. زبان آدمیزاد مثل خود او ناقص و ناتوان است...                                                                        صادق هدایت، زنده به گور

میلاد رضایی خلیق

 

جستجو در آرشیو وبلاگ

درباره‌ی ...

  • صفحه اصلی

  • سن : 22 سال و نیم

  • جنسیت : رجاله‌ی نامرد

  • ساکن : لاهیجان - دانشجوی اردکان

آرشیو ماهانه

توضیح آرِشیو

  • از خرداد ماه 1382 پیچک می نوشته ام، برایم بهترین بود. با اینکه وبلاگهای متعددی بعد از آن و گاهی همراه با آن به قلم من آلوده شد، اما اینجا را برای آلودن بیشتر مناسب دیدم.  آرشیو ماهانه وبلاگ، از خرداد 82 تا اردیبهشت 83 بخاطر یک حماقت ساده پاک شد، این آرشیو شامل 230 پست پر خاطره از اولین روزهای وبلاگ نویسی من بود که اینک در ذهن من از آنها جز چند خط خاطره‌ی خط خطی، چیز دیگری باقی نمانده است !

  • تعداد بازدیدکنندگان :

     108825

    موضوع یادداشتها

    صفحات اینترنتی دیگر من ...

    ◊  پروفایل من  ...

     

    خبرنامه وبلاگ
    نام کاربری

    ◊  مطالب اخیر

     

     

    Powered by BlogSky.com

    
    Close
    تبلیغات در بلاگ اسکای
    چهارشنبه 3 مرداد 1386
    کوچ میکنم

    با ۳-۴ سال سابقه نوشتن در این وبلاگ، به هیچ وجه دیگر حاضر به ادامه نوشتن در اینجا که زیر سایه مسئولین بلاگ اسکای برپاست نیستم. به لیکنا دات بلاگ‌اسپات دات کام کوچ میکنم.

    پ ن : وبلاگ انفرادی که در آن به درج داستان‌های کوتاه می پرداختم به دلایل واهی مسئولین بلاگ اسکای مسدود شد !!!

    http:/peechak.blogsky.com

    سه شنبه 26 تیر 1386
    حقیقت
    عموما راست میگوید
    زبان کوچه و بازار

    http:/peechak.blogsky.com

    پنجشنبه 21 تیر 1386

    پرالتماسم و تو
    ضربه های بی ترحم
    از تو روم ترک نشسته
    توی آینه ها شدم گم

    کی تو عاشقانه میشی؟
    خیس گریه، بی قرارم
    پای تو با همه زجرم
    تا همیشه موندگارم
    (بابک روزبه)

    http:/peechak.blogsky.com

    دوشنبه 18 تیر 1386
    فارسی-انگلیسی

    I told him
    با دستهایی خسته از ترسیم
    How can you just walk away from me
    به من بازگرد تا احساسی تازه در من بیابی

    پ ن : این نوع از نوشتن را مانند اصل نوشتنم از کسی تقلید نکرده ام. به چنین چیزی فکر میکردم تا آمد.

    http:/peechak.blogsky.com

    شنبه 16 تیر 1386
    انتظار یعنی ایستادن

    انتظار
    یعنی سقوط بی تکلف گیسوان تو
    در نگاهی که تنِ معصومِ خسته از انتظارت را
    امتداد خواهد داد.

    انتظار یعنی سقوط از بلندای ایستادن.

    http:/peechak.blogsky.com

    جمعه 15 تیر 1386
    نیستی مگر؟
    وقتی تو نیستی هیچ پنجره ای به خوشی های روزگار من باز نمیشود
    نه صدایی آسوده میخواندم از عشق
    نه تصویری بی دغدغه در چشم هایم نقش می بندد.
    وقتی تو نیستی همه چیز رنگ دیگری ست
    و من آه، آه، آه چه بی تابِ حضورت، دوستت دارم
    قدوم ات چون آب مقدسی ست بر پیکر ارواح شیطانی ام
    و جهان و جان من با قدوم نفس های تو چه پاک میشود.

    http:/peechak.blogsky.com

    پنجشنبه 14 تیر 1386
    پیچک چهار ساله شد !

    سال پنجم، سال افتخار ملی، انتشار غیر اسلامی

    به همین سادگی وبلاگ پیچک من چهار سالش تموم شد و رفت تو پنچ سال... ۵ ساله اینجا رو ول نکردم. دلبستگی عجیب من به اینجا (و چند چیز دیگه در دنیا) باید برای خیلی ها عبرت آمیز باشه. خیلی ها که تا تقی به توقی میخوره، وبلاگو میبندن میرن دنبال خاله بازی !!!
    من مدتهاست به خودم افتخار میکنم !

    http:/peechak.blogsky.com

    شنبه 2 تیر 1386

    شبی خواهیم ساخت ما
    با تلاقی تن هایمان
    زیر تابش بی امان دلهره ها

    براستی چیست این شب
    که گاهی چونان شاعرانه و شیرین رو می نمایاند؟

    لحظه ای این شب چنان بغض آلودست از تو
    و لحظه ای از هر چه تو نیست
    که با من می مانَد
    و من بی امان در من میشکنم.
    براستی چیست این شب
    که گاهی چنین تلخ و منحوس رو می نمایاند؟

    گاهی چونان شیرین
    گاهی چنین بغض آلود
    گاهی لبریز از حضور تو
    گاهی دل گیر از وجود تو...

    گاهی دل گیر از هجوم توست این شب
    نفرت انگیز و مغموم
    که نبودم را آرزوی همیشه‌ی بودنم میکند

    گاهی تنهاست این تن
    بی نیاز از تن تو
    منفور تر از حضور تو
    که جدا از تو تنی طلب میکند

    گاهی چونان رمزآلود
    گاهی چنین رمز آلود
    چیست این شب؟
    براستی بگو
    چیست این شب بگو؟

    http:/peechak.blogsky.com

    سه شنبه 29 خرداد 1386

     از حوصله عادت چیز دیگری باقی نمانده است

     تو ای والاترین احساس شیرین
    توای پیغمبر این شام ننگین
    منو آسوده کن از بی پناهی
    کنار دردهای من تو بنشین

    تو تنها آسمون این زمینی
    نباید ماهو از من پس بگیری
    من اینجا منتظر هر روز و هرشب
    که تا تو دستهایم را بگیری

    دل از دلواپسی هایم گرفته
    بیا تو آخرین دلواپسی باش
    بیا با آن نگاه گرم و معصوم
    تو تنها تکیه گاه خستگی باش

    من اینجا با کسی حرفی ندارم
    همه مردم برای من غریبه ان
    نمی تونم بمونم پیش اونها
    که احساس منو از من میگیرین

    تو باور میکنی یا نه، نگو نه
    تو میفهمی منو یا نه، نگو نه
    تو تنها مرهم این زخم و دردی
    نگو باور نداری، نه نگو نه

    تن من گیج و خسته، گنگ و تنها
    توی پس کوچه های بی کسی موند
    توی دست هام نه دستی از رفیقی
    نه با من یاری از این بی کسی موند

    بذار امشب بشینم توی چشمات
    بذار گم شم توی آغوش تو من
    بذار شاید که باور کردی اینجا
    بدون تو نمی مونه تن من

    واسه من رفتن تو یعنی حسرت
    نه اینجا حرفی از رفتن نگو تو
    بیا باور کن اینجا من غریبه ام
    منو تنها نذار می میرم از تو

    http:/peechak.blogsky.com

    چهارشنبه 23 خرداد 1386
    دریغا که حاشا کرده اید
    که تصویر احساس مرا
    به رنگی چو دریا کرده اید

    http:/peechak.blogsky.com

    دوشنبه 21 خرداد 1386

    مستثنی از این قاعده
    قاعده انسانی
    در گوشه جهان ایستاده ام

    کلبه ای ساخته ام با دیوارهایی از نفرت و اندوه
    تا پناهم دهند از این قاعده
    قاعده انسانی

    قاعده بودن به وقت شمارش انسانها
    -و فراموشی در نهایت رویاها-
    قاعده هم زیستی
    قاعده معشوقی که میتوان داشت
    قاعده عریانی به وقت هم آغوشی

    مستثنی از این قاعده ام
    چرا که معشوق من
    به قدیسه ای باکره می مانست
    که بودن در معابد مقدس را
    به بودن در آغوش شیطانی من
    ترجیح میداد.

    دریغا معشوقی که نداشتم

    http:/peechak.blogsky.com

    یکشنبه 20 خرداد 1386

    به واژه بر میگردم
    با اندوه این هزاره‌ی متروک
    به میلاد یک هزاره‌ی از یاد رفته
    به من
    و از نو تورا خواهم نوشت

    سرآغاز من واژه بود
    سرآغاز تو، من !
    تورا آفریدم، من
    در شعری
    که دوستش داشتم، من
    و دوستش داشته باشد، من

    اینگونه شاعرم
    مگر که اندوه و افسون عشقی که از تو ساختم
    از سرانگشتانم چکه نکرده باشد.

    http:/peechak.blogsky.com

    شنبه 19 خرداد 1386
    شب تو

    راهی بود کاش تا به خلوت تو می رسیدم،
    از همهمه های شب خود
    به آرامش افسونی دستهای تو
    -گاهی
    گاهی کاش می رسیدم

    کاش راهی بود تا به شب تو می رسیدم،
    خواب چشمهایت را
    در لحظه بیداری خود
    -کاش
    کاش گاهی می نگریستم

    راهی بود کاش تا به شبِ تنِ تو می رسیدم،
    هُرم دستهایت را
    روی التماس بی نهایت تن من،
    طعم بوسه های ناب مرا
    از لبهای ملتهب تو
    -کاش کاش
    گاهی کاش میچشیدم

    کاش راهی میشد
    این شب
    و
    راهی میشد
    یافت
    برای لمس آن شب !

    http:/peechak.blogsky.com

    با هرگونه برداشت بدون ذکر منبع (peechak.blogsky.com) مخالفت میشود.